دوزخ اما سرد
از گوشه و کنار زندگی
سربازی رفتن داداشی بهانه ای شد برای سفر یک روزه به عجب شیر. شهری پر از درختهای بادام و گردو. چیزی که توجه مرا در این سفر به خود جلب کرد نمکزاری بود که در دور دست ها دیده می شد، نمکزاری به نام دریاچه ارومیه! تا کیلومترها همپای ما آمد ولی فقط نمکهایش پیدا بود. دیدن این فاجعه بزرگ زیست محیطی تاسف بار بود. معلوم نیست مسئولان امر نظر چه کارشناسانی را در این قضیه دخیل کرده اند که این فاجعه رخ داده است!
امسال اولین نوروز مشترک با همسرم در منزل خودمون بودیم. دم عید اسباب کشی کردیم به خونه جدیدمون و خستگی چند وقته رو در سال ۹۰ جا گذاشتیم. ۹۰سال خوبی بود. امیدوارم ۹۱ بهترتر باشه!
خونه جدید اونم از نوع خالی و بدون سکنه یه حس دلتنگی غریبی به آدم میده. حس کنده شدن از خونه خودت!

