تبليغاتX
دوزخ اما سرد

دوزخ اما سرد

از گوشه و کنار زندگی

سربازی رفتن داداشی بهانه ای شد برای سفر یک روزه به عجب شیر. شهری پر از درختهای بادام و گردو. چیزی که توجه مرا در این سفر به خود جلب کرد نمکزاری بود که در دور دست ها دیده می شد، نمکزاری به نام دریاچه ارومیه! تا کیلومترها همپای ما آمد ولی فقط نمکهایش پیدا بود. دیدن این فاجعه بزرگ زیست محیطی تاسف بار بود. معلوم نیست مسئولان امر نظر چه کارشناسانی را در این قضیه دخیل کرده اند که این فاجعه رخ داده است!

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت توسط میترا| |

این روزها از آن روزهاست که حس میکنم خودم را در جایی از زمان گم کرده ام. چند وقتی است به دنبال خودم میگردم.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت توسط میترا| |

تجربه تدریس برای اولین بار آن هم در مقطع ابتدائی خیلی برایم جالب بود. طی طرحی از سوی سازمان محیط زیست موظفیم به مدارس ابتدائی مراجعه کرده و مباحث زیست محیطی را به بچه ها آموزش دهیم. استقبال بی نظیر بچه ها از بحث زباله و آلودگی و ... امیدوار کننده است. امیدوارم نسل آینده بیشتر از نسل ما مراقب محیط زیست باشند.

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت توسط میترا| |

اگه مطالب خوب در مورد "انرژِی باد و محیط زیست" دارین دریغ نکنین! هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت توسط میترا| |

دلتنگی چه معنی دارد؟ دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...!

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت توسط میترا| |

امسال اولین نوروز مشترک با همسرم در منزل خودمون بودیم. دم عید اسباب کشی کردیم به خونه جدیدمون و خستگی چند وقته رو در سال ۹۰ جا گذاشتیم. ۹۰سال خوبی بود. امیدوارم ۹۱ بهترتر باشه!

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت توسط میترا| |

یک زن توانائی های بالقوه ای دارد. در حالی که دارد آشپزی می کند ظرف هم می شوید. به سوت پایان ماشین لباسشوئی با لبخند پاسخ می دهد. اسامی باکتریها و قارجها و ویروسها و بیماریهای مولد آنها را در ذهن مرور می کند برای پاس کردن ۳ واحد میکروبیولوژی عمومی. در عین حال که با تلفن صحبت می کند برنامه آشپزی یک آدانالی را هم تماشا می کند و از دیدن غذاهای ترک لذت می برد. اینها تنها گوشه ای از توانائی های یک زن است...
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت توسط میترا| |

گاهی اوقات هست که آدم یاد قدیما می افته؛ همینجور بی هوا؛ همینجور از گذشته های نزدیک شروع می شه و زنجیروار میره تا گذشته های دور؛ بعد که میرسه به یه جای دلگیر می خواد برگرده، عین برگردوندن نوار به عقب تند و تند برمیگرده به حالا که هنوز جزء گذشته نشده. جایی شنیدم الان گذشته یک لحظه بعد است پس قدر لحظاتمان را بدانیم.

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت توسط میترا| |

Small is beautiful کوچک زیباست
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت توسط میترا| |

همسر گرامی دوباره دانشجو می شود. مهندس می خواد ادامه تحصیل بده و از این ترم زندگی دانشجویی دو نفره ما آغاز می شود!
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت توسط میترا| |

شونصد (!) دفعه اومدم اینجا که یه چیزایی بنویسم منصرف شدم. خدا انصاف بده موسس این وبلاگ رو!
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت توسط میترا| |

زندگی بر وفق مراد است
نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت توسط میترا| |

خونه جدید اونم از نوع خالی و بدون سکنه یه حس دلتنگی غریبی به آدم میده. حس کنده شدن از خونه خودت!

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت توسط میترا| |

تو این بدو بدو های قبل عروسی این امتحانات هم سدی شده عظیم! تا میام درس بخونم فکر لباس عروس و رزرو آرایشگاه و خرید و ... همه جمع میشن تو مغزم! تنها وقتایی که تمرکز دارم تو اداره لابه لای کارهای اداریه! خلاصه هرجوری که بود تا اینجا رو به خیر گذشته باقی رو خدا به خیر کنه.

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت توسط میترا| |

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد. (دکتر علی شریعتی)
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت توسط میترا| |