من!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
هر چی هست و هر کی هست، یه درگیری ذهنیه.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
(تیتر بی ارتباط با متن است!)
زندگی خیلی بزرگتر از آن است که در چند حرف بگنجد.
ما قادر به درک جزئی از زندگی که در گوشه ای از آن قرار داریم هستیم.
وسعت بی انتهایش خارج از ادراک ماست و این جزئی که متعلق به هر فردی است خود به ذرات بیشمار تقسیم بندی می شود. اعم از شادی ها، غم ها، ناخوشنودیها، لذتها و هزاران هزار ذرات دیگر.
ذات انسان اینگونه است:
وقتی اتفاق ناگواری برایش پیش بیاید آنقدر غمگین می شود که انگار دنیا روی سرش خراب شده است. (شاید هم ضربه آنقدر کاری بوده که تا مغز استخوانش فرو رفته است!)
هنگام شادی نیز اینگونه است، همه چیز را از آنِ خود می داند، انگار که هیچ غمی در عالم ندارد.
همیشه تعادل بین هر چیز توصیه شده. در این مورد نیز صادق است.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
همچون ماهی بودم که بر خلاف جهت آب شنا می کرد. آنقدر به سنگها و صخره ها خوردم که از خستگی نای حرکت ندارم.
و چون رسم روزگار ضعیف کشی است خستگی من بهانه ای شد برای کوفتنم.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|