روح امیدواری
صحن آروم و مقدس امامزاده صالح از جمله جاهاییکه اونجا عمیق و سبک می شم. حس امیدواری اونجاست که میاد سراغم. انگار اونه که فقط صدای منو می شنوه، حرفامو می فهمه و آرومم می کنه.
امروز که رفته بودم واسه درد دل، یه خانمی با چادر سفید اونجا بود که مدام دعا می کرد و صلوات می فرستاد.
اومد سراغ ما که نشسته بودیم کنار مرقد، تند و تند حرف میزد، "خدایا تا هفته بعد حاجت اینارو روا کن. فرزند سیدم.، نذر کنین. دعاتون می کنم. یه پولی بدین دستمو بکشم روش بدم به خودتون، برکتش زیاد میشه، پول میاد دستتون. نگفتین کی اینجام؟ چهارشنبه ها اینجا پیدام می کنین. حتماً حاجت می گیرین"
بهش می گفتن سید خانم، همه می شناختنش. واسه همه دعا می کرد. پاک و بی ریا بود. انگاری دلش دریا بود که درد این همه آدمو توش جا داده بود.
منم دعاش می کنم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
