دانه باشیم نه سیب
در دل هر دانه سیبها نامحدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
در دل هر دانه سیبها نامحدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|

شهريار کوچولو گفت: -سلام.
گل گفت: -سلام.
شهريار کوچولو با ادب پرسيد: -آدمها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را ديدهبود. اين بود که گفت: -آدمها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تايی باشد. سالها پيش ديدمشان. منتها خدا میداند کجا میشود پيداشان کرد. باد اينور و آنور میبَرَدشان؛ نه اين که ريشه ندارند؟ بیريشگی هم حسابی اسباب دردسرشان شده.
شهريار کوچولو گفت: -خداحافظ.
گل گفت: -خداحافظ.
منتخبی از شازده کوچولو اثر احمد شاملو
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
باشکاسی یالان
دونیادا اولومدن باشکاسی یالان
........
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
به زشت ترین چیزها هم لبخند می زدند. به مهربانی بهار می مانستند.
با آنها لبخند زدم. انگار تبسم را همین امروز یاد گرفتم.
چه خوب است که گاهی لطافت را درک کنیم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
... یک مرتبه اتومبیل میان گرد و غبار به راه افتاد، پات هم بی درنگ، دنبال اتومبیل شروع به دویدن کرد. نه، او این دفعه دیگر نمی خواست این مرد را از دست بدهد. له له می زد و با وجود دردی که در بدنش احساس می کرد با تمام قوا دنبال اتومبیل شلنگ بر می داشت و به سرعت می دوید. اتومبیل از آبادی دور شد و از میان صحرا می گذشت، پات دو سه بار به اتومبیل رسید، ولی باز عقب افتاد.
تمام قوای خودش را جمع کرده بود و جست و خیزهائی از روی نا امیدی بر می داشت. اما اتومبیل از او تندتر می رفت ...
"صادق هدایت"
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|