تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

یلدایتان فرخنده...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

یلدایتان فرخنده...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
۲. همه ی همکاران آقا بوده و شما مسئول پذیرایی از مهمانانشان خواهید بود!
۳. اینجا یک شرکت بازرگانی است و کار خاصی نداریم سالی ۳ بار ممکن است چند تایپ نامه داشته باشید!
۴. منشی های قبلیمان را شوهر داده ایم انشاءا... قسمت شما!!
۵. دوستان خوبی برای هم خواهیم بود شاید هم خانواده ی خوبی ...!
۶. رئیس حاج آقا هستند و شما با ایشان سر و کار خواهید داشت!
۷. ... !!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|
در طول سالهای عمرم زندگی را به این روشنی و وضوح ندیده بودم. واقعیت زندگی همانگونه که می گویند تلخ است. تلختر از آنی که تصورش را می کنیم. دیدن و لمس کردن واقعیت در اوج تلخی و زشتی و اسفناکی بسیار لذت بخش است و به دل می نشیند. این یک تناقض است. یک تناقض فاحش. گاهی اوقات که به سمت واقعیت می رویم از فرط تلخیش پس می کشیم و چشممان را به روی واقعیت زندگی می بندیم. اما این بار واقعیت بود که به سمت من آمد نه من به سمت او. این توفیق اجباری باعث شد که هم تلخترینِ دنیا را بچشم و هم از شفافیت تصویر زندگیم لذت ببرم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط میترا
|