تبليغاتX
دوزخ اما سرد

یک نفر هست

جمعه بیست و یکم دی 1386

 مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدمهایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است؛

زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو،

پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد...

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی...

 

                                                                               مهین رضوانی فرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

دوشنبه هفدهم دی 1386

سوز سرما تا مغز استخوانمان نفوذ می کند. صبح کله سحر در سرمای 25- در یک شهر سردسیر کوهستانی می روم سر کار و بوق شب زیر بارش ناامان برف و کولاک به خانه برگردم و تا صبح نمیتوانم از جلوی بخاری جم بخورم. خوش به حال آنهایی که در خانه های گرم و نرم پولهای بی زبان را چون علف خرس بر باد می دهند و خبر از سرمای جانکاه بیرون ندارند!

تلویزیون دم به دم هشدار قطعی گاز را می دهد. در این سرما صرفه جویی می شود کرد؟

بنا به گفته ها همچین سرمایی در شهر ما به 35 سال پیش برمی گردد که مثل امروز صبح همه ی در و پنجره ها از داخل قندیل می بسته اند.

این هم گزارش تصویری خبرگزاری فارس از وضعیت جاده های کشور.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

دلخوشی!

شنبه پانزدهم دی 1386
و به قول سهراب:

                       دلخوشی ها کم نیست...

شما دلخوشیتون تو این دنیا چیه؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

واریته

سه شنبه یازدهم دی 1386

هر دو مراسم تاریخشان جمعه است؛ همین جمعه پیش رویمان، منتهی یکی مراسم عروسی و دیگری مراسم عزاداری است. طراحی کارت عروسی دلچسب تر از اعلامیه مجلس ترحیم است. هر دو را همزمان باید کار کنم چون صاحب عزا و عروسی هر دو عجله دارند و منتظر من هستند...

 


عجب دنیای عجیبی است، رموز هستی که می گویند همین است.

 


از آن طرف خانمی منتظر دیدن کارت دعوت جلسه دفاعیه پایان نامه اش است. دیگری کارت ویزیتش را تحویل می دهد. آن یکی کارت بازگشت از سفر حج سفارش می دهد. آقایی سفارش کارت کاندیداتوری مجلس را می دهد...

 


هنگ می کنم گاهی اوقات!

 

سرعت، عجله، ازدحام کار و ... به نظر شما 24 ساعت برای یک شبانه روز کم نیست؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

سلام

چهارشنبه پنجم دی 1386

1. بالاخره کار پیدا کردم!

 

2. درس و کار قاطی شدن!

 

3. علم بهتر است یا ثروت؟!

 

4. زندگی رو به رواله!

 

5. وقت سر خاروندن ندارم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  |