تبليغاتX
دوزخ اما سرد - پایان تراژدی تنهایی

پایان تراژدی تنهایی

پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
دیشب که داشتم میومدم خونه سه تا سایه داشتن باهام میومدن. یکیشون بلندتر و پررنگتر از دوتای دیگه بود. حس کردم اون سایه خداست که داره بالای سرم میاد. دوتای دیگه هم فرشته هاشن که همیشه مواظبمونن.

پس من تنها نیستم. حال خوبی داشتم وقتی می دیدم چهارتایی داریم با هم میریم خونه!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  |